تبلیغات
سرگرمی، تفریح، شادی - جوک
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : امیر نادری
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سرگرمی، تفریح، شادی
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 7 آبان 1393 :: نویسنده : امیر نادری
کی از بدی های عطر مشهدی اینه که برای از بین بردن بوش، باید اون قسمت از بدن رو قطع کنی 


ﺁﺑﺮﯾﺰﺵ ﺑﯿﻨﻰ ﺩﺍﺭﻡ،
ﺭﻓﺘﻢ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﻗﺮﺹ ﺿﺪﺣﺴﺎﺳﯿﺖ ﺑﮕﯿﺮﻡ،
ﺗﻮ ﻋﻮﺍﺭﺽ ﺟﺎﻧﺒﯿﺶ ﻧﻮﺷﺘﻪ :
ﺳﺮ ﺩﺭﺩ، ﺳﺮ ﮔﯿﺠﻪ، ﺣﺎﻟﺖ ﺗﮭﻮﻉ، ﺍﺧﺘﻼﻝ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ، ﻧﺎﺭﺳﺎﯾﻰ ﮐﺒﺪ، ﺳﮑﺘﻪ ﻗﺒﻠﻰ، ﺳﮑﺘﻪ ﻯ ﻣﻐﺰﻯ، ﻣﺮﮒ ﻧﺎﮔﮭﺎﻧﻰ 
ﮪﯿﭽﻰ ﺩﯾﮕﻪ … ﭘﺸﯿﻤﻮﻥ ﺷﺪﻡ، با آستینم پاکش میکنم, ﺍﻣﻨﯿﺘﺶ ﺑﯿﺸﺘﺮﻩ 


هیچ وقت کار امروز رو به فردا ننداز...
فردا یه عالمه کار داری،
قشنگ بندازش واسه دو سه هفته دیگه که خیالــــــــــــــتم راحت باشه 


همیشه دستان همسرتان را در دست بگیرید، چون اگه رهاش کنید اون میره خرید 

ﺩﺍﻣﺎﺩ ﺍﺯ ﻋﺮﻭﺱ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺁﯾﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻋﺮﻭﺳﯽ ، ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮداشتی ؟ ﻋﺮﻭﺱ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩ … ﺩﺍﻣﺎﺩ داد ﺯﺩ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ اﯾﻦ ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ﭼﯽ ﺑﻔﻬﻤﻢ ؟ ﻋﺮﻭﺱ ﮔﻔﺖ : پدﺳﮓ داد نزن دارم میشمرم 


از زبان یه دوست:من یه کارگر بنا هستم.از همین هایی که صبح تا شب کنار خیابون میشینن تا یه ماشین بیاد دنبالشون،و همه به سمت ماشین یورش بیارن 

یه روز صبح زود زدم بیرون خیلی سرحال و شاد. با خودم گفتم امروز چهل، پنجاه هزار تومن کار می کنم. حالا ببین! اگه کار نکردم! نشونت میدم! (این گفتگو ها را دقیقا با خودش بود!!) خلاصه کنار خیابون مثل همیشه منتظر بودیم تا یه ماشین نگه داره و مثل مور و ملخ بریزیم سرش که ما رو انتخاب کنه. یه دفعه دیدیم یه خانم سانتی مانتال  با یه پرشیای نقره ای نگه داشت اولش همه فکر کردیم می خواد آدرس بپرسه واسه همینم کسی به طرف ماشینش حمله نکرد. ولی یهو دیدم از ماشین پیاده شد و یه نگاه عاقل اندر سفیهی به کارگرها انداخت و با هزار ناز و ادا به من اشاره کرد گفت شما! بیاید لطفا! من داشتم از فرط استرس شلوار خودم را مورد عنایت قرار می دادم. رسیدم نزدیکش که بهم گفت: میخواستم یه کار کوچیکی برام انجام بدید. من که حسابی جا خورده بودم گفتم خواهش می کنم در خدمتم.

سوار شدیم رفتیم به سمت خونه ش. تو راه هی با خودم می گفتم با قیافه ای که این خانم داره هیچی بهم نده حداقل شصت، هفتاد تومن رو بهم میده! آخ جون عجب نونی امروز گیرم اومد. دیدی گفتم امروز کارم می گیره؟ حالت جا اومد داداش؟! (مکالمت درونی ایشان است اینها!)
وقتی رسیدیم خونه بهم گفت آقا یه چند لحظه منتظر بمونید لطفا.
بعد با صدای بلند صدا زد: محمد،محمد 

پیش خودم گفتم کارم درومد!حالا اینو چی کار کنم؟!!!!!!!!!!!!! نکنه دخلمو بیاره که چرا سوار ماشین این خانم شدم؟!! 

محمد اومد بیرون.وای!!!!!!!خیالم راحت شد!!!!!با دست به من اشاره کرد و به محمد گفت: بچه گلم این آقا رو می بینی؟ ببین چه وضعی داره! دوست داری مثل این آقا باشی؟  تو هم اگر درس نخونی اینطوری می شی!  فهمیدی؟! آفرین بچه گلم حالا برو سر درست! 

محمد هم یه نگاه عاقل اندر احمقی! به من انداخت و گفت چشم مامی جون! و بعد رفت. 
بعد زنه بهم گفت آقا خیلی ممنون لطف کردید! چقدر بدم خدمتتون؟ 

- منم که حسابی کف و خون قاطی کرده بودم گفتم: همین؟
- گفت: بله
- گفتم: میخواید یه عکس از خودم بهتون بدم اگر شبا خوابش نبرد بهش نشون بدید تا بترسه و بخوابه؟
- گفت: نه ممنونم نیازی نیست! فقط شما معمولا همون اطراف هستید دیگه؟!!
- گفتم: خانم شما دیگه آخرشی ها! 
- گفت: خواهش می کنم لطف دارید آقا!! اگر ممکنه بگید چقدر تقدیمتون کنم؟ 

منم که انگار با پتک زده باشن تو سرم گیج گیج شده بودم و گفتم: شما که با ما همه کار کردید خب یه قیمت هم رومون بذارید و همون رو بدید دیگه! زنه هم پنج هزار تومن داد و گفت نیاز نیست بقیه ش رو بدی بذار تو جیبت لازمت میشه 





نوع مطلب : جوک و لطیفه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 مرداد 1396 06:48 ق.ظ
Hi there, I found your web site by way of Google at the same time as searching for a similar matter, your web
site came up, it seems to be good. I have bookmarked it in my google bookmarks.


Hello there, just changed into aware of your blog through Google,
and found that it's really informative. I am gonna be careful for brussels.
I'll appreciate should you proceed this in future.
Numerous other folks will probably be benefited out of your writing.
Cheers!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر